تبليغاتX
ஜ۩۞۩ஜ ســـکـوتــــ عشــــق ஜ۩۞۩ஜ


ஜ۩۞۩ஜ ســـکـوتــــ عشــــق ஜ۩۞۩ஜ

احساس من.......


 

 

 

| چهارشنبه 21 دی1390| 4:4 PM | عاطفه |
 

آه!چه کسی ذهن مراازتنگنای زنجیرهای گران منطق خواهدرهانید؟

همینکه به بیان صادقانه ترین احساسم میپردازم،ازمفهوم واقعی خود به دور می افتدوتحریف میشود.

زندگی میتواندزیباتر ازان چیزی باشد که مردمان بدان رضا میدهند.

خردمندی در عقل نیست،بلکه در عشق است.

آه!تاکنون زیاده محتاطانه زیسته ام.باید بی قانون بودتا بتوان از قانونی تازه پیروی کرد.

ای رهایی!

ای آزادی!

تا هرجا که هوسم پیشروی کند،خواهم رفت.

ای آنکه دوستت دارم، با من بیا.!

تادورترین جایی که بتوانی بروی،تورا خواهم برد.

 

از میان پلکها

روشنی ات رامیشوم پذیرا،

ای آفتابی که مینوازیم

ببخشای برتن آساییم...

بنوش دل بی دفاع مرا،

ای آفتاب سرشار ازمدارا.......

 

پ.ن: راهمو انتخاب کردم....چشممو رو همه چیز و همه کس بستم....فقط به مقصدم فکر میکنم....

 

| جمعه 1 اردیبهشت1391| 1:32 PM | عاطفه |
 

من عاشق هوس های عاشقانه هام........

تنت را به من بده...

به جهنم که مرا..........

به خاطر عشق بازی با تو........

به جهنم میبرند.....

تو خودت بهشتمی.........

 

پ.ن: بعد از ۲۷ شب انتظار بالاخره اومد......

 دیگه مث قبل نیستم... میخوام محکم تر و مسمم تر باشم:)

 

 

| جمعه 1 اردیبهشت1391| 1:24 PM | عاطفه |
 

دوستای گلم

 سارا جون

نسیم جون

پانی جون

سیلاک و حسین عزیز

آدم برفی

همه و همه

داداشا و آبجیای گلم برام مشکل پیش اومده

نمی تونم آپ کنم........:(

فعلا نت نیستم...دلم واسه همتون تنگ شده:(

پ.ن: امیرم رفت .......

FOR EVER........

۲۰ روزه نیست..............Shift delete

 

| یکشنبه 20 فروردین1391| 7:5 PM | عاطفه |

لیست خانه تکانی و کارهای منزل برای سال نو:


1. پاک کردن گذشته


2. دور ریختن کینه


3.شستن منفی های ذهنی


4. جمع کردن تمرکز


5.کاشتن تعادل و پاکی که خوشبوترین و زیباترین گل دنیاست


6. سبز کردن مهر و شفقت و عشق


7.خریدن شادی..........



امیدوارم هممون بتونیم دل تکونی کنیم.....


پ.ن:من که حسی به سال جدید ندارم....


 

امیدوارم واستون خجسته و مبارک باشه و به آرزوهای قشنگتون برسید...


 این تعطیلات نیستم از 27اسفند تا 15فروردین


واسم دعا کنید این تعطیلات واسم مرور خاطرات تلخ ِ شکستِ احساسمه:(

پ.ن۱:تواین مدت کامنتا تایید نمیشن فقط میام چک میکنم.

 

پ.ن۲:متاسفم نمیتونم بیام وباتون تو این مدت اما قول میدم جبران کنم:*

پ.ن۳:میخوا مکاری تا الان انجام ندادمو واسه آپم انجام بدم...میخوام همه دوستامو دعوت کنم:*

 

| پنجشنبه 25 اسفند1390| 3:51 PM | عاطفه |
 

باید هر طور شده جلوی احساسمو بگیرم.......

باید افراط و تفریط نداشته باشم....

ما هنوز قولی به هم ندادیم پس نباید زیاد احساس خرجش کنم......

همش اینو  باید به خودم بگم تا یادم نره..........

آره  باید بگم..........

عاطفه خانم باید حواست باشه.......!!!!!!!!!

اینجا مینویسم تا یادم باشه..... تا زیر حرفم نزنم.........  :|

 

 

| پنجشنبه 25 اسفند1390| 9:47 AM | عاطفه |

 

چشم چشم دو ابرو . . . . . . نگاه من به هر سو

 پس چرا نيستی پيشم ؟ . . . . . . نگاه خيس تو کو ؟


گوش گوش دوتا گوش . . . . . يه دست باز يه آغوش


بيا بگير قلبمو . . . . . . . . . .يادم تورا فراموش


چوب چوب يه گردن . . . . . جايی نری تو بی من !


دق می کنم ميميرم . . . . . اگه دور بشی از من


دست دست دوتا پا . . . . . ياد تو مونده اينجا


يادت مياد که گفتی . . . . . بی تو نميرم هيچ جا


من ؟ من ؟ يه عاشق . . . . . همون عاشق سابق

. . . همون عاشق سابق . . .

| چهارشنبه 24 اسفند1390| 6:53 PM | عاطفه |
 

امروز امیرم کار اداری داشت دیر میرفت سرکار دیشب قرار شد

 اول بیاد پیش من بعد بره دنبال کاراش

حدود یک ساعت پیش هم بودیم....

 از همه جا و همه چی صحبت کردیم

 و منم مثل همیشه غر میزدم البته

 فقط یه ذره که آخرش امیر ادامو در میاره همیشه و با خنده تموم میشه:)

با این حال که امروز دیدمش اما دلم براش لک زده انگار ۱۰ روزه ندیدمش.....

گفت سعی میکنه زود برسه غروب... امیدوارم زود برسه.......

امروز یه اتفاق افتاد واسم که هم خوشحالم کرد هم نگران........

امروز مث قدیم به امیر گفتم آقایی........

تو این مدت هرکاری میکردم هیچ حسی به این کلمه نداشتم اما امروز........

امیدوارم پر رو نشه.......

چون مجبور میشم روشو کم کنم....

مث دیشب که یادش رفت بهم بگه دوسم داره منم از قصد نگفتم:) این به اون در امیرخان:)

که صبح بهش گفتم یادت باشها امیر خان دیشب مسولیتتو خوب انجام ندادی

اونم گفت نه که تو انجام دادی؟

منم گفتم پا به پات میام اگه یه قدم عقب برداری منم مجبورم برگردم عقب

که تهنا نمونی:)) حقش بود:)

دوست دارم عشقم

 

 بعدا نوشت: نمیاد:(( پسل بد

| چهارشنبه 24 اسفند1390| 6:34 PM | عاطفه |
 

باید تا آخر سال دو تا آپ کنم.........یکی تولد امیرم که سوم فروردینه و اون زمان من دسترسی به نت ندارم:(

یکیم سال جدید.....:|

حس جالبی ندارم....... خاطرات بد سال گذشته داره واسم مرور میشه روزاش...........

دلم میسوزه وقتی به این فکر میکنم دخترک و پسرک هایی هستن که الان تنها خریدشون حسرت از ویترین مغازه هاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلم میسوزه وقتی یاد پدری می افتم که از سر تا ته سال زحمت میکشه و عرق میریزه واسه زن و بچش اما آخر سال چیزی جز شرمندگی نداره.........

دلم به حال خودمون میسوزه که خدامونو فراموش میکنیم هراز گاهی و  به خودمون میایم میبینیم کجاییم؟؟؟چیکار کردیم؟؟؟؟ به کجا رسیدیم و به این میرسیم که مدتهاست خدا رو به دست فراموشی سپردیم.........

دلم میسوزه واسه خودمون که چقدر بی پروا داریم گناه میکنیم و دلمون به حال خودمون نمیسوزه.........

دلم به حال امام زمانم میسوزه که شاهد این همه تاریکی و سیاهیه...........

چند شبه سرمو میذارم رو پاهامو دو دستی سرمو میگیرم و به اینا فکر میکنم.......یه وقتایی بغض میکنم...یه وقتاییم  با صدای اطرافیانم به خودم میام..............

باور کنید همه اینا سخته.......... آزارم میده.............

مخصوصا نگاه حسرت باره دخترک و پسرک........

مخصوصا غم صاحب والزمانم...........

پ.ن:نمیخواستم طولانی بشه اما شد:(

پ.ن۱: دردا و مصیبتامون کم نیست...که باعث شد زیاد بشه آپم:|

پ.ن۲: یادمون باشه این وسط خدایی داریم که داشتنش به همه نداشته هامون می ارزه

 

 

| سه شنبه 23 اسفند1390| 9:37 AM | عاطفه |
 

یکی نیست به منه احمق بگه

 تو که فکرت به هم میریزه آزار داری کنجکاوی بیش از حد میکنی؟

همون حقته باهات رو راست نباشه و همش توکف باشی

هر چی بوده تموم شده......

ای خدا چقدر سخته حقیقتو بدونی اما

بازم مث ک....مشنگا بشینی فکرو خیال کنی.........

 

پ.ن:ببخشید بی ادب شدم آخه دیگه کفرم داره درمیاد :$

 

| یکشنبه 21 اسفند1390| 12:8 PM | عاطفه |
 

 

دلم یه دنیا گریه میخواد امروز هرچقدر تو بغل امیرم گریه کردم آروم نشدم..........

دلم بازم یه دنیا گریه میخواد..........

 

 

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

| یکشنبه 21 اسفند1390| 8:48 AM | عاطفه |
 

ای کــــاش
در این سرزمین
عاطفه عـاشـــ ـــق نشود
حلاوت عشـــ ـــق بر عاطفه
، هیچ با تـاوانش بـرابـری نمی کند
هیـــــچ ...!

باور کن عاطفه

| شنبه 20 اسفند1390| 9:19 AM | عاطفه |
 

 مسافرترین زن دنیا ھم

 دست خطی می خواھد که بنویسد برایش

زود برگرد طاقت دوری ات را ندارم "

| جمعه 19 اسفند1390| 5:12 PM | عاطفه |
 

مـهم نیست آخر ِ دنیاست خـانه اَتـــــ

مـهم ٬ مـــــن و ایـن قـ ـدم هــا و خیابانی ستـــــــ

کـ ـه می رسـانَــدَم بـه تــ ـــو...

 

+سلامتی پسری که تو خیابون چشش به یه دختر خوشگل می افته

و سرشو بلافاصله میندازه پایینو تو دلش میگه اگه

 آخرشم باشی انگشت کوچیه ی عشقم نمیشی 

| پنجشنبه 18 اسفند1390| 6:2 PM | عاطفه |
| سه شنبه 16 اسفند1390| 12:38 PM | عاطفه |

 

چه کنم دست خودم نیست تو شدی تموم دنیام

از تو می گریزم اما باز می بینم تو را می خواهم

چه کنم دست خودم نیست دستام از تو می نویسه

به خدا دست خودم نیست از نگاهت مست مستم

هی می خواهم بگذرم از تو ولی باز عاشقت هستم

نه نمی خواهم دست من نیست اما هر شب رو برومی

زدی خیمه رو خیالم مثل این شب ناتمومی

نمی خواهم تو را ببینم شاید از یادم بری باز

اما هر لحظه که نیستی می کنم گریه رو آغاز

عاشقم دیوانه تو به خدا دست خودم نیست

اسمون دل خسته ام این روز ابری ابریست

تو شدی تمام حرفام رخنه کردی توی جونم

معنی این همه عشق را به خدا نمی دونم

به خدا دست خودم نیست کار روزگاره انگار

که تو چشمای غریبت میخورم یک خط تکرار

چه کنم دست خودم نیست شدی آواز شبانم

اسمتو جای ترانه با جه بغضی من می خونم

★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★

| سه شنبه 16 اسفند1390| 9:36 AM | عاطفه |
 

اگه وجود خدا بشه باورت

                   خدا یه نقطه میزاره زیر باورت و میشه یاورت 

| دوشنبه 15 اسفند1390| 6:41 PM | عاطفه |
 

یه آدمایی هستن

که همیشه

با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ......

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم

وقتی میبینن

یه گنجشک داره

 رو زمین دنبال غذا میگرده...

راهشون رو کج میکنن

 از یه طرف دیگه میرن

 که اون نپره...

همینایی که

تو سرما اگه یخ ام بزنن

دستتو ول نمیکنن

 بزارن تو جیبشون

آدمایی که

 از بغل کردن

 بیشتر آرامش میگیرن

 تا از س.ک.س

اونایی که

تو تلفن یهویی ساکت میشن

اینایی که

همیشه میخندن

اینایی که

 تو چله زمستون

 پیشنهاد بستنی خوردن میدن

همونایین که

براتون حاضرن

 هرکاری بکنن

اینا فرشتن

تو رو خدا

 اگه باهاشون میرید تو رابطه

 اذیتشون نکنین

تنهاشون نذارین داغون میشن

| یکشنبه 14 اسفند1390| 3:50 PM | عاطفه |

 

فردا باید هزار تا شمع تا آسمون روشن کنیم

فردا باید دنیا رو ما با عشقمون روشن کنیم

فردا باید با هم باشیم دنیا رو مال خود کنیم

فردا نگو نمی تونیم با هم دیگه سفر کنیم

| پنجشنبه 11 اسفند1390| 5:49 PM | عاطفه |
 

من فراموش نکردم...

من از نهایت درد به...

بی حسی رسیدم.........

| پنجشنبه 11 اسفند1390| 5:18 PM | عاطفه |

 

ماه من اي روشن شبهاي من

آفريدي تو همه دنياي من

جان به جانم داده اي اي نازنين

در ميان آدمهاي آهنين

تو ستاره را برايم چيده اي

در شب غم ناله هايم ديده اي

عاشقم باش

عاشقم باش با تمام سادگي

تا كه مغلوبم نسازد زندگي

زندگي زنگيست بر درهاي ما

زندگي آغاز راه لحظه ها

لحظه ها را با تو طي كردن خوش است

هر شبي يك غم در آغوش من است

| چهارشنبه 10 اسفند1390| 6:28 PM | عاطفه |

| چهارشنبه 10 اسفند1390| 5:51 PM | عاطفه |

| سه شنبه 9 اسفند1390| 1:17 PM | عاطفه |
دوست دارمش
از بند تا بلند

از دست تا دعا

از صبر تا خدا

حتي اگر
همه بگويند
از آن ِ من نيست
حتي اگر خورشيد

حتي اگر "تقدير"

و حتي اگربر ممتد دورافتادگي
پيش برويم

"آن سوتر"
دوست دارمش

و اگر،
اگر

اشتباه کرده باشم
 


باز

از بام بلنداي يک فرياد

به بلندايش!

دوست دارمش
حتي اگر سرد

حتي اگر دور
 
| سه شنبه 9 اسفند1390| 11:4 AM | عاطفه |
 

امروز اگه رانندهه ترمز نکرده بود من همون زیر خوابیده بودم....

چه حالی میداد....

اما افسوس که فقط پام خراشیده شد...

اَه اینجام خدا دوسمون نداشت....

حالم بدجور ناجوره....

تو خونه همه صداشون در اومده...

فقط دعوام میکنن که چرا اینجوری میکنی....

چته؟

اما نمیدونن بابا زخممممممیییییییممممممممم

حسابی دیگه بنیم ضعیف شده

 

| سه شنبه 9 اسفند1390| 10:29 AM | عاطفه |
 

امروز صبح داشتم از پنجره ماشین بیرونو نگاه میکرد...

یهو دلم لرزید...

یاد خدا افتادم....

با خودم گفتم نکنه ازش دور شدم؟

حال این چند وقتم جلو چشام مرور شد...

تو دلم به خدا یه لبخند زدمو تو آرامشو سکوتم

تو دلم گفتم خدایا فقط بهت ایمان دارم که برام بد نمیخوای....

آره بهش ایمان دارم...

ایمان دارم همیشه بیشتر از بقیه هوامو داره....

دوستت دارم خدا جون....


amir emroz nemiyad :((

| دوشنبه 8 اسفند1390| 11:13 AM | عاطفه |
 

دیشب بهم میگه عاطی این چه وضشه؟

چرا اینجوری میکنی با خودت؟

رومو کردم اونور گفتم بیخیال امیر اونا رو وللش خودتو عشقه

رفتم خونه اس داده میگه

چرا به هم ریخته شدی؟

میگم امیر بخدا حوصله خودمو ندارم

میگه من گرفتارم...درگیرم

اما امروز احساس کردم تو نیستی واقعا انگار با کس دیگه ای بودم!!!

میگه چرا؟

میگم فکرو خیال

فکروخیاله گذشته...آینده...حال

بهش میگم در روز که تو سرت گرمه کاره عاطیت چندین بار بغض میکنه

فکروخیال راحتش نمیذاره...

میگه من دوس ندارم اینجوری باشی...

میگه ناراحتم میکنه و...

این ۳نقطه رو نفهمیدم :|

فقط گفتم چشم...........

بهش میگم من دلم واسه این عاطی میسوزه

اما تو دلت نسوزه...

ترحم نکن بهش

چه دورانی داشتم تو دنیای خودم یک سالو نیم دوسال پیش!!!

میخواستم به اجبارم که شده داشته باشمش

اما الان هـــــــــــــــــــه :|

ای روزگار چه کردی با این دختره؟

دختره!!!!؟

هــــــــــه

 

 

 

| دوشنبه 8 اسفند1390| 10:52 AM | عاطفه |
 

shekastaye pey dar pey....aghel nashodane in dele sag masab...
namzadam
gozashtam
ghalatai ke kardam
az hamon bachegi bishtar az senam ghalat kardam
pashimonam
ama pashimonim dardi ro dava nemikone
pashimonim dg dorostam nemikone
arezom in bod amiro dashte basham
alan daramesh ama
daghooooooooooooooooooonam

amir khobe
aziyatam nemikone...
ama delam khorde
hata ye vaghtai sare amir khali mionam
amire maghrorammmmmmm
hichi nemige
bazam ghororesho mishkoneo miyad pisham

azam mazerat khahi mikone...az delam dar miyare
dar kol lehe leham

 

 

 

 

 

| یکشنبه 7 اسفند1390| 5:56 PM | عاطفه |
 

 دلـــــــــــــم بـــــــــــــه بهـــــــــــــانـــــــــــــه

 همیـــــــــــــشگی گریـــــــــــــست....

بگـــــــــــــذار بگریــــــــد و بدانــــــــد

 هر آنــــــــچه خواســــــــت

 همیـــــــشه نیـــــست

| شنبه 6 اسفند1390| 6:8 PM | عاطفه |
 

یارو اس داده میگه عاطی حالم خرابه....

به جهنم که خرابه به درک که خرابه..... به یه ورم که خرابه:)

گفتم به من اس نده به همونی بده که بخاطش حالت خرابه

گفتم وقتی من بخاطر تو حالم خراب بود تو داشتی با عشقت عشقو حال میکردی

گفتم چوب خدا صدا نداره بهروز خان اینو به عشقت الهام جان هم گوشزد کن...

دیوانه اس...

میگه الهام خیلی وقته بد شده فقط تو میتونی آرومم کنی

 وگرنه دوباره میرم سمتش و پسم میزنه.....

به جهنم که پس میزنه...حقته.....

منم گفتم فقط میدونم تاوان مظلومیت منه که این حالت شده....

گفت آره تو راست میگی ببخشید که مزاحم شدم...بای

:)

 

 

| شنبه 6 اسفند1390| 1:6 PM | عاطفه |